گروه دچار مشکل میشه و سوسانو میگه که هان و بویو با هم متحد شدن و در نتیجه بقیه قبیله ها هم دیگه نمیخوان با ما تجارت داشته باشند و در واقع تجارتشون را با ما متوقف کرده اند .جلسه ای تشکیل میشه و از جومونگ خواسته میشه تا مشکل رو سریعتر حل کنه چون در غیر اینصورت مردم از گرسنگی و بیماری می میرن

در بویو هم امپراطور اعلام میکنه که اگر قبیله ای تسلیم او نشه اول از همه مورد حمله نیروهای متحد هان و بویو قرار میگیره

جومونگ بخاطر حل مشکل تحریم باید هر طوری شده نمک گوسان را وارد کنه که سایونگ مسئول اینکار میشه اما در مسیرشون مورد حمله قرار میگیرند و تمام گروهشون نابود میشه . در نتیجه جومونگ تصمیم میگیره با وجود مسیر طولانی از جنوب مواد غذایی وارد کنه

شخصی که تسو فرستاده بود تا جومونگ را بکشه دوباره شبانه به خوابگاه جومونگ حمله میکنه و جومونگ رو غافلگیرانه میکشه ... خیلی خوب بابا گریه نکنید ، تا میاد که جومونگ رو بکشه ، جومونگ متوجه میشه و اونو دستگیر میکنه

او میگه که از طرف تسو مامور این کار شده واگه جومونگ را نکشه تسو خانواده ی اونو میکشه. جومونگ هم به اون میگه برو و بگو که منو کشتی تا بتونی مادر و خواهرت رو نجات بدی و اونو آزاد میکنه

فرستاده تسو به بویو بر میگرده و میگه که جومونگ رو کشته . اما تسو و نارو باور نمیکنند و از جاسو سشون میخوان تا بیشتر راجع به این موضوع تحقیق کنه

جومونگ میگه که یک گروه دزد دریایی به نام آپرا وجود داره که ما می تونیم به کمک کشتی اونها و تجربیاتشون به سمت جنوب حرکت کنیم و مواد غذایی مون رو تامین کنیم و به همراه سوسانو و یک گروه به راه می افته

جاسوسان تسو اثری از جومونگ پیدا نمیکنند و مطمئن میشند که جومونگ مرده . خبر کشته شدن جومونگ به گوش همه از جمله مادر ( بانو یوها ) و همسرش (سویا ) هم میرسه

تسو از امپراطور میخواد تا اجازه بده که او به جولبون بره و اداره امور را بدست بگیره ، امپراطور هم قبول میکنه

جومونگ و سوسانو و گروهشون در مسیرشون به سمت اوکجه با نیرو های متحد هان و بویو برخورد میکنند که قصد دارند با اونها بجنگند اما اینکه چه اتفاقی میفته بقیه اش را در قسمت شصت و چهارم
سریال افسانه جومونگ ببینید