به اینجا رسیده بودیم که جومونگ و سوسانو و گروهشون تصمیم گرفته بودند که به سمت اوکجه برن واونجا با نیروهای متحد هان و بویو مبارزه کنندو بعد به کمک دزدان دریایی و کشتی اونها به سمت جنوب رفته تا بدین صورت غذای مورد نیازشون رو تامین کنند.در مبارزه با نیروهای متحد ،آنها موفق به فرار از محاصره میشن.این خبر به گوش نارو میرسه واوهم برای اینکه تسو ناراحت نشه این موضوع رو به تسو نمیگه

از اون طرف تسو که مطمئنه جومونگ مرده سران رو احضار میکنه و بهشون میگه که میخواد به جولبون حمله کنه وزیر اعظم مخالفت میکنه و میگه که با محاصره هم میتونیم جولبون رو شکست بدیم وبا توجه به شرایطی که بویو داره نیازی به جنگ نیست.اما تسو میگه که آدمکشش جومونگ رو کشته و الان جولبون ضعیف شده و بهتر است که به جولبون حمله کنند

بانو یوها هم که باورش نمیشد جومونگش مرده باشه میاد و مستقیما از امپراطور میپرسه که او هم این موضوع را تایید میکنه . یوها از امپراطور میخواد تا او و سویا رو آزاد کنه و اجازه بده تا اونها برن که امپراطور میگه جولبون به زودی میدان جنگ میشه و امنیت نداره و به انها اجازه نمیده

بریم سراغ جومونگ...اوهم یک تاجر رو که با دزدان دریایی در ارتباطه پیدا میکنه و به او میگه که میخواد تا رییس دزدان دریایی رو ملاقات کنه

جومونگ رییس دزدان دریایی رو میبینه و میگه که فرمانده ارتش داموله و اسمش جومونگه اما او باور نمیکنه و میگه که باید او را امتحان کنه تا مطمئن بشه. دستور میده تا یک کوزه شراب برای جومونگ بیارن و ازش میخوادتا همه رو بخوره و بعد ماری رو به درخت می بنده و ازجومونگ میخواد تا به سمت او نشانه گیری کنه و کوزه آب رو بزنه جومونگ هم درست نشانه گیری میکنه

با این حال رییس دزدان دریایی باز هم حرف جومونگ را نپذیرفته و میگه که اونها سربازان اوکجه هستن و اونها رو بکشید که همین موقع سربازان اوکجه حمله میکنند و جومونگ هم به دزدان کمک میکنه و با سربازان میجنگند

رییس دزدان دریایی که حالا جونش رو به جومونگ مدیون بود به او میگه که چه کاری از دستم برمیاد و جومونگ هم از اونهامیخوادکه به جنوب برن ومواد غذایی بیارن . فرمانده دزدها قبول نمیکنه و میگه که الان باد سردی می وزه و ممکنه کشتی اونها غرق بشه . جومونگ اصرار میکنه ومیگه که اگه با مواد غذایی برنگرده مردمش نابود میشن و از او میخواد تا بهش کمک کنه

از اون طرف بانو یوها هم که براش قبول مرگ جومونگ سخته جلوی در اتاق امپراطور تحصن میکنه و چهار شبانه روز آب و غذا نمیخوره تا شاید امپراطور راضی بشه تا اینکه از حال میره . شخصی که مسئول کشتن جومونگ بود اورا میبیند و به او میگوید که جومونگ نمرده و این فقط یک شایعه است

یانگ جو و تسو همدیگر را ملاقات میکنند و یانک جو از تسو میخواد تا جولبون را بگیره و سر جومونگ رو به او بده تا او هم بتونه اینجوری اعتماد فرمانروا را جلب کنه تسو قبول میکنه با این شرط که یانگ جو هم شرایط رو برای ارتش بویو مهیاکنه

و اما جومونگ ...رییس دزدان دریایی به جومونگ میگه که اگه من کمکتون کنم در واقع دارم روی زندگیم ریسک میکنم باید یک پیشنهاد خوب بهم بدی تا منو راضی کنی که جومونگ هم میگه بیا با هم متحد بشیم زیردستان تو بعد از مرگ روی زمین رها میشن حتی توسط حیوانات وحشی متلاشی میشن .من به شما و زیردستانتون یک شانس میدم برای زندگی

رییس دزدان دریایی به جومونگ میگه که پدرش جزء ارتش دامول بوده و هیچوقت زمانی روکه پدرش مرد و در سرما رها شد رو فراموش نمیکنه و به خاطر آرامش روح پدرش به جومونگ خدمت میکنه

تصمیم گرفته میشه که سوسانو هم با دزدان دریایی بره تا بعنوان تاجر معامله بازرگانی انجام بده .جومونگ به سوسانو میگه که قلبا دوست نداره که اون بره ولی سوسانو میگه که نگران نباشه اون بیهوده نمی میره و برمیگرده و به جومونگ در رسیدن به هدفش کمک میکنه

تسو ارتش رو آماده میکنه و میخواد به جولبون حمله کنه اما قبلش میگه که میخواد تا سونگ یانگ رو ببینه و میگه که اگه سونگ یانگ بفهمه که جومونگ مرده از جنگ اجتناب میکنه از اینور هم جومونگ و افرادش دارن برمیگردن حالاچه اتفاقی میفته بایستی تا قسمت بعدی صبر کنید