و امادر بویوچه خبره ؟پزشکی که قرار بود در داروی امپراطور سم بریزه موفق به انجام کارش میشه .چون اون سم وقتی با دارو مخلوط میشد قابل تشخیص نبود فرمانده گارد سلطنتی هم متوجه وجود سم نمیشه اما شک میکنه بهمین جهت از پزشک دربار، درمورد چنین سمی سوال میکنه و پزشک هم میگه که چنین سمی در هان وجود داره و فرمانده گارد سلطنتی هم همه ماجرارومی فهمه و به وزیر اعظم هم میگه

مشاوران جومونگ میفهمن که علت تشکیل جلسات مخفی قبیله های جولبون در مورد اینه که کی شاه بشه و جولبون میخواد تا قدرت دست خودش باشه.این موضوع روبه جومونگ هم میگن که اون خیلی عصبانی میشه و میگه من هرگز بخاطر قدرت نجنگیدم

در بویو ، وزیر اعظم که فهمیده بود در داروی امپراطور سم ریخته شده موضوع رو به تسو میگه و تسو هم اون پزشک رو پیدا میکنه و اونو میکشه و به سولان هم میگه که نمی خواد با کشتن پدرش بر تخت بشینه واگر باز تکرار بشه از خطاش نمیگذره

سوسانو همچنان مخالف اینه که ملکه بشه و میگه ما اگر قبل از ساختن سرزمین جدیدمون با هم دشمنی کنیم هان بر ما مسلط میشه و ما برده اونها می شیم ما یه هدف بزرگ داریم و به خونمون قسم خوردیم اما روسای قبایل نمی پذیرن و میگن ما نمیخواهیم جولبون رو قربانی این هدف بزرگ کنیم

دعوا و بحث بین دو گروه طرفداران سوسانو و جومونگ زیاد میشه جومونگ وقتی شرایط رو میبینه همه رو احضار میکنه و میگه که من میخوام وضعیت خودم رو نسبت به تاج وتخت گوگوریو مشخص کنم .من نمیخوام پادشاه گوگوریو باشم

یون تا بال فکری به ذهنش میرسه و میگه اگه جومونگ و سوسانو با هم ازدواج کنن این مشکل حل میشه .قرار میشه خودش با سوسانو صحبت کنه واز مشاوران جومونگ هم میخواد تا با او صحبت کنن

مشاوران جومونگ هم به موپال مو میگن تا بره و با جومونگ صحبت کنه وراضیش کنه تا با سوسانو ازدواج کنه تا این مشکل رو هم اینجوری حل کنن با توجه به اینکه اونها از قبل هم به هم علاقه داشتن و میخواستن با هم ازدواج کنن .موپال مو هم این کارو میکنه

یانگ پو که بویو رو ترک کرده بود به چانگ ان میره اونجا هوانگ رو میبینه ومی خوان با هم متحد بشن و از جومونگ انتقام بگیرن

جومونگ مدتی با خودش خلوت میکنه اما بالاخره تصمیمش رو میگیره و از سوسانو تقاضای ازدواج میکنه و بهش میگه درسته با ازدواجمون هم نمیتونیم چیزی رو که در گذشته از دست دادیم برگردونیم اما ازدواج ما میتونه پایه اتحاد وساختن گوگوریو بشه .با من ازدواج کن

سویا و یوری بالاخره پیداشون میشه اما چه فایده ؟ سویا میبینه مردم همه شادن علت رو میپرسه میگن که امروز روز عروسی جومونگ و سوسانو و همچنین تاسیس گوگوریو یه جومونگ و سوسانو با هم ازدواج میکنن و قسم میخورن که تا آخر عمر در کنار هم باشند

اما یه سویای بیچاره ..باورش نمیشد حالا که بعد از این همه سختی جومونگ رو پیداکرده بود باز هم از دستش داده بود چاره ای نداره جز اینکه بره و خودش رو مخفی کنه